باز نزدیک تولد من بیچاره شد همه جای شهر پر شد از پیام تسلیت مراسم یاد بود و گرامی داشت همه اینا باعث میشه بقیه تولدم یادشون بمونه هفتم تیر روز تولدم و دوست دارم ولی کاش کسی تولدم یادش نبود حداقل امسال دلم نمی خاهد کسی یادش باشه کسی به اجبار انجام وظیفه یا هر چیز دیگه بهم زنگ بزنه بهم کادو بده
نمیخواهم هیچ کس و نمیخواهم تو که نیستی هیچ کس و نمی خواهم وقتی تو رو ندارم داشتن بقیه هم مهم نیست راستی چی شد اینجوری شد اینجوری عاشقت شدم تو تقصیری نداری یا اگه داشتی سهمت کمه تقصیر خودم بود که به نگاه و صدایی که مال من نبود به امیدی که مال من بشه دل بست دل سپردم به نگاهی که برام از هر چیزی با ارزش تر بود مقصر منم اشتباه کردم باید تاوان پس بدم چه جوری نمیدونم دلم میخواست حداقل صدات میشنیدم یا اگه خیلی خوش شانس بودم باهت حرف میزدم عاشقت نیستم دوست دارم واسه همینم هست که دوام آورد نبودنت و ندیدنت و نداشتنت و تحمل کردم کاش ندیده بودمت مثل قبل زندگی میکردم پیر شدم انقدر پیر که احساس میکنم برای سر پا موندن به یه تکیه گاه احتیاج دارم کاش تو تکیه گاهم بودی یعنی کی تو قلبته؟ خیلی عزیزه؟ خیلی دوسش داری نمیدونم شاید کسی نباشه به حال من چه فرقی میکنه همین که میدونم اونجا خونه من نیست واسم تیر خلاصه تو این ربع قرن عمرم انقدر سختی کشیدم و پوستم کلفت شده که نداشتنت و دوم بیارم آره پوستم کلفت شده اگه قرار باشه آرزویی داشته باشم اون آرزو تویی
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388 توسط سولیست | لينك ثابت
|
حرفای من
مرسی که وبلاگ من و انتخاب کردی. هر چند اگه تصادفی باشه. لطفا قبل رفتنت نظرم بده.