سلام سلام سلام من الان واقعا خوشحالم یه خوشحالی کاملا شخصی منظورم اینه که هیچ کسه دیگه از شنیدن خبری که من شنیدم انقدر خوشحال نمیشه البته از ذوقم به دوتا دوست جونام زنگ زدم گفتم راستی از اینکه وقت و پولم و صرف آدمایی میکردم که مثلا دوستام بودن گاهی اوقات مشکلاتشون انقدر ذهنم و مشغول میکرد که شب تا صبح بیدار میموندم مثل سگ پشیمونم کاش این دفعه درس عبرت بشه برام با اینکه کلی از آدمای دور و برم کم کردم هیچ احساس تنهایی نمیکنم شدیدا آرزو دارم همه اون آدما تولدم رو فراموش کرده باشن تا هفته بعد دوباره شرایط مثل قبل نشه راستی من امسالم روز مادر بی پول بودم نشد روز مادر کادو داخواهم و بخرم ایشالا سال دیگه اوضاع کشور بد جور اعصابم و بهم ریخته همیشه از قرار گرفتن تو همچین شرایطی میترسیدم چند شب پر استرس و گذروندیم کاش اوضاع آروم بشه از قرمز و سبز حتی پرچم کشور عزیزمم هم سیر شدم تو رو خدا بسته دیگه خدا جون بابت همه چی ممنون پ.ن:میشه تولدم یادت باشه فقط یادت باشه؟بیشتر از این چیزی......... پ.ن:با بابام الکی دعوام شد خوشحالی ام و زهر مارم کرد
پ.ن:دیشب عمو اینجا بود وافعا دوسش دارم
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 توسط سولیست | لينك ثابت
|
حرفای من
مرسی که وبلاگ من و انتخاب کردی. هر چند اگه تصادفی باشه. لطفا قبل رفتنت نظرم بده.