سلام یه عالمه حرف دارم موندم از کجا شروع کنم صبح آن شدم دیدم add listam پاک شده حالا چه add listi? یه همکارم با یه مشاور آقا همسن بابام تنها افراد ادیم بودن بعد هم دوباره به اون مثلا دوست اینترنتیم که مطمینم آشناست و هدفش کشف من بوده زنگ زدم ایرانسلش خاموش بود خط خونم رو موبایل دایورت بود میخواستم بهش بگم به هر کی فرستادتت بگو من احمق نیستم خیلی راحت تر از اونی که فکرش و بکنید دستتون و خوندم فقط حیف که هیچ دسترسی بهش ندارم رفتم سر کار الی دوستم گفت نه اون نه اون آقای مشاور دیگه نمیتونن ازآی دیشون استفاده کنن یکی هکشون میکنه کف کردم بعد جالب اینجاس که مشاوره به الی گفته دیگه حاضر نیست با من حرف بزنه گیجه گیجم اصلا نمیفهمم این کارا یعنی چی؟ یعنی به خاطر دوتا آدم تو مسنجرم و یه پسر که ازم کوچیکتر بود و هزارتا نقطه منفی داشت من یه بازندم؟ این بازی احمقانه نیست؟ بی انصافی نیست؟ م اگه میخواستم هر لحظه با یکی باشم که مشکلی نداشتم این همه همکار پسر این همه پسر بیکار و پولدار که فقط به فکر دختر بازین این طوری که راحتتر بودم کسی و که این طوری در موردم فکر کنه نمیبخشم حالا من هیچ به خاطر من باید زندگی دوستام هم مختل شه؟؟؟ گیجم یعنی کاره کیه؟ آخه واسه چی؟ یعنی من انقدر مهمم؟ **************************** امروز به اندازه تمام عمرم تو خیابون پلیس دیدم شهرم کشورم حتی پرچمم بی حرمت شدن بسته دیگه **************************** برای تو:اگه دوست دارم به خاطر اینه که فکر میکنم بر عکس خیلی ها آدمی وجدان داری و خیلی چیزا سرت میشه
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط سولیست | لينك ثابت
|
سلام سلام سلام من الان واقعا خوشحالم یه خوشحالی کاملا شخصی منظورم اینه که هیچ کسه دیگه از شنیدن خبری که من شنیدم انقدر خوشحال نمیشه البته از ذوقم به دوتا دوست جونام زنگ زدم گفتم راستی از اینکه وقت و پولم و صرف آدمایی میکردم که مثلا دوستام بودن گاهی اوقات مشکلاتشون انقدر ذهنم و مشغول میکرد که شب تا صبح بیدار میموندم مثل سگ پشیمونم کاش این دفعه درس عبرت بشه برام با اینکه کلی از آدمای دور و برم کم کردم هیچ احساس تنهایی نمیکنم شدیدا آرزو دارم همه اون آدما تولدم رو فراموش کرده باشن تا هفته بعد دوباره شرایط مثل قبل نشه راستی من امسالم روز مادر بی پول بودم نشد روز مادر کادو داخواهم و بخرم ایشالا سال دیگه اوضاع کشور بد جور اعصابم و بهم ریخته همیشه از قرار گرفتن تو همچین شرایطی میترسیدم چند شب پر استرس و گذروندیم کاش اوضاع آروم بشه از قرمز و سبز حتی پرچم کشور عزیزمم هم سیر شدم تو رو خدا بسته دیگه خدا جون بابت همه چی ممنون پ.ن:میشه تولدم یادت باشه فقط یادت باشه؟بیشتر از این چیزی......... پ.ن:با بابام الکی دعوام شد خوشحالی ام و زهر مارم کرد
پ.ن:دیشب عمو اینجا بود وافعا دوسش دارم
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 توسط سولیست | لينك ثابت
|