شب تا صبح بیدارم از عشقت بی تابم بی خبراز حالم موندی مهربون یارم دیگه بد جور دلگیرم از جونم سیرم تو سکوتم توی بغضم بی تو دارم میمیرم آره میدونم و میدونی بد جور دیونم به امیدی به نویدی دارم از تو میخونم دیگه بسته دل خسته داره از غم میپوسه جای خورشید توی چشمام دیگه سو سوی فانوس
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 توسط سولیست | لينك ثابت
|
حرفای من
مرسی که وبلاگ من و انتخاب کردی. هر چند اگه تصادفی باشه. لطفا قبل رفتنت نظرم بده.