چن سال پیش تو محل کارام یه همکار جدید آورده بودن که از رفتار و ظاهرش معلوم بود خیلی کم سن وساله از همون اول هم از رفتارش این طور به نظر می رسید که خیلی به من احترام می ذاره هر وقت می رفتم پشت میز اونم ظاهر می شدو هر چی که لازم داشتم می ذاشت جلوی دستم گذشت تا این که یه روز که می خواستم بیام خانه با دوستش اومدن و بعد کلی حرف زدن تعریف و تمجید پیشنهاد دوستی داد منم خیلی محکم با استناد این که این آقا 3 سال کوچیکتر گفتم نه هی من گفتم نه اونا اصرار کردن انقدر که با عصبانیت گفتم این آقا هیچ کدوم از خصونصیات مورد علاقه من و نداره و رفتم روز بعدش شنیدم آقا کوچولو 2 ساعت بعد رفتن من آب غوره گرفته و کلی پسرای همکارم جماعت دخترا رو نفرین کردن بعد از اون جریان یه 7-8 نفر دیکه رو هم واسطه کرد اما همشون با توجه به اختلاف سنی مون حق و به من می دادن تا این که آقا کوتاه اومدن ولی اعلام کردن تا آخر عمر منو فراموش نخاهند کرد و دیگه هم سر کار نیومد امروز به مناسبت هفته ناجا یه جا دعوت بودم که با 20 دقیقه تاخیر رسیدم بلافاصله چشمم به یه اشنا افتاد که یه کم بعد فهمیدم همون آقای حامد خان هستش وای دنبال سوراخ موش می گشتم که چشم تو چشم شدیم و هیچ واکنشی نشون نداد وتا آخر جلسه حتی با سرم سلام نداد!!!!!!!!!
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 توسط سولیست | لينك ثابت
|
حرفای من
مرسی که وبلاگ من و انتخاب کردی. هر چند اگه تصادفی باشه. لطفا قبل رفتنت نظرم بده.