سلام اول از همه بگم این چیزایی که دارم می گم فقط و فقط به زندگی فردی خودم مربوط می شه نه خانوادگی یا هر چیز دیگه ای (این از همه بیشتر مال شولی بود تا سر در گم نشه) این هفته همه چیز فوق العاده بود دوشنبه به اصرار فهیمه و محبوب افطار موندیم سر کار خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم ولی من مثل همیشه نگران بودم که یه وقت اتفاقی نیفته بد افطار سریع و بدون این که تو هیچ نوع ترافیکی بمونم رسیدم سمت خانه و بدش رفتم دنبال مامان که رفته بود خانه دوستش مولودی که با اصرار بردنم تو یه نیم ساعتی نشستیم هر بنی بشری که بخاین فک کنید بد سلام و احوالپرسی به مامانم و من واسه عروس! شدن من تبریک گفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا من کی عروس شدم نمدونم والااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خلاصه حدود ساعت 10 برگشتیم خانه و دیدیم همه چی مثل قبله خدایا شکرت که اگه اوضاع بهتر نمی شه بدتر هم نشد
****************************************
آخر هفته کلی استرس داشتم ولی یه اتفاقایی افتاد که واقعا هنوز تو ابرام اتفاقای باور نکردنی انقدر دلم می خاست همه همششششششششششششششششششششششششششششششششششش و تعریف کنم ولی متاسفانه حالا حالا ها نمی تونم فقط انقدر بدونید که من احساس می کنم خیلی خوش بختم خیلی خوش حالم
****************************************
امروز بد از ظهر پیش معصومه بودم طبق معمول داشتم غر می زدم که یه دفه الینا خواهر زاده معصومه با نله برگشت گفت معصومه چرا این همش فکر می کنه "بدبخته" (8سالشه) اینا مال خداست: خدا جون تو خودت می دونی من از چی ناراحتم واسه چی غصه می خورم چرا التماست می کنم نمی دونم چرا جوابم و نمی دی خواهش می کنم شبای قدر امسال سرنوست ما رو هم عوض کن خدا جون خواهش میکنم خدا جون خواهش میکنم
خدا جون خواهش میکنم خدا جون خواهش میکنم خدا جون خواهش میکنم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 توسط سولیست | لينك ثابت
|
سلام دیروز آخرین امتحانم تو این دانشگاه دادم البته اگه خدا بخواد و همه درسا پاس بشه ولی فک کنم باید از یکی از استادا با التماس نمره بگیرم ولی امتحان دیروز خیلی با حال بود دلفی داشتم چون کامپیوترای سایت نصفشون خراب بود تو دوتا گروه امتحان دادیم من گروه دوم بودم گروه اولیا همه با آه ناله اومدن بیرون که آآآآآآآآآآآآآآآآآآی خیلی سخت بود با حالیش این جا بود که استاد بعد اینکه کار هر کی و میدید از خود اون طرف می پرسید چند بدم؟ من امتحانم و با تمام امدادای غیبی و شبکه ای خوب دادم ینی فرمم همه چی داشت استاد بد این که همه چی فرمم و دید گفت چند بدم؟ من با این که دلم بد جوری 20 می خاس گفتم 19 جناب استد فرمودن 19؟ منم دلم و زدم به دریا گفتم نه 20 در اووووج نا باوری دیدم نوشت 20 و من ذوق مرگ شدم آخه این جناب استاد دو ترم متوالی با وجود این که سر امتحان بهم گفته بود پاسی انداخته بودم یه بار سی یه بارم پاسکال واسه همین ذووووووووق مرگم البته اگه این سریالای ماه رمضون بذاره بر عکس همه من یه عالمه از مردن معصومه خوشحال شدم طفلکی گناه داشت این همه فیلم می سازن این مردا آدم شن ولی بازم..............
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 توسط سولیست | لينك ثابت
|
سلام دیروز آخرین امتحانم تو این دانشگاه دادم البته اگه خدا بخواد و همه درسا پاس بشه ولی فک کنم باید از یکی از استادا با التماس نمره بگیرم ولی امتحان دیروز خیلی با حال بود دلفی داشتم چون کامپیوترای سایت نصفشون خراب بود تو دوتا گروه امتحان دادیم من گروه دوم بودم گروه اولیا همه با آه ناله اومدن بیرون که آآآآآآآآآآآآآآآآآآی خیلی سخت بود با حالیش این جا بود که استاد بعد اینکه کار هر کی و میدید از خود اون طرف می پرسید چند بدم؟ من امتحانم و با تمام امدادای غیبی و شبکه ای خوب دادم ینی فرمم همه چی داشت استاد بد این که همه چی فرمم و دید گفت چند بدم؟ من با این که دلم بد جوری 20 می خاس گفتم 19 جناب استد فرمودن 19؟ منم دلم و زدم به دریا گفتم نه 20 در اووووج نا باوری دیدم نوشت 20 و من ذوق مرگ شدم آخه این جناب استاد دو ترم متوالی با وجود این که سر امتحان بهم گفته بود پاسی انداخته بودم یه بار سی یه بارم پاسکال واسه همین ذووووووووق مرگم البته اگه این سریالای ماه رمضون بذاره بر عکس همه من یه عالمه از مردن معصومه خوشحال شدم طفلکی گناه داشت این همه فیلم می سازن این مردا آدم شن ولی بازم..............
هنوز داره بهم خوش می گذره بگذریم که به خاطر پر توقع بودن همچنان زود ناراحت می شم ولی کاش همه چی همین طوری بود نمی دونم این همه استرس برا چی مال ماست؟ چرا از خونمون نمی ره؟ دیروز قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستم می گفت من خیلی قویم می گفت اگه اون جای من بود انقدر محکم نبود! از همیشه بیشتر احساس بدبختی کردم احساس کردم خیلی پوستم کلفت احساس کردم خیلی بد بختم انقدر که با یه اس ام اس یه دنیا خوشحال می شم با یه تلفن ذوق مرگ می شم از اول هفته داره بهم خوش می گذره انقدر که شبا خوشحال می خابم و صبا با آرامش بی دار می شم ولی هنوز ترجیح می دم تمام عمر تو رویا باشم کاش تو انقدر بزرگ نبودی که داشتنت برام رویا و دست نیافتنی باشه کاش خدا یه کم بیشتر با ما مهربون بود کاش به اون روی سکه می رسیدیم
دوست دارمممممممممممممممممم
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 توسط سولیست | لينك ثابت
|